شاید پاییز بهانه ی خوبی باشد...

۰

مهربانو

دختر قشنگیست

که وقتی به خوابم آمد

پیچک های خانه

راهشان را به سمت اتاقم کج کردند

و تا خود ماه رقصیدند

**

۱)

آنقدر در گوش گل های روسریت

می خوانم

تا بشکفند

۲)

آقای الف

آرشه می کشد

آقای ب،بمب می سازد

.

.

.

و من تو را دوست می دارم

بالاخره

هر کس کار خودش را می کند

۳)

دکمه هات

قرارداد ترکمنچای اند

-که به روی من بسته ای-

من خواب دیده ام؛

مرزها گشوده خواهد شد

و من به سرزمین باستانی ام

بازخواهم گشت

۴)

آیندگان

فسیل بوسه های ما را رمز می گشایند

و معلوم می شود

کدام عاشق تر بوده ایم

۵)

صلح

شعر سپیدی است

که از لبانت آغاز می شود

و از سرانگشتانت سر می رود

به شکوفه های پشت پیراهنت بگو،

پیامبری با پرچم سفید آمده است

تا به سوره هایت ایمان بیاورد

۶)

آرام قدم بردار،

به رفتن

تمام زندگی ام گسل دارد

۷)

پدرانم

دیوار برلین را فرو ریختند

من از باز کردن دکمه ای

عاجزم

۸)

روزها

به سادگیِ

کندن یک برگ تقویم

وداع می کنند

۹)

مرا

از قطار دیروز عصر بپرس

نمی دانم در کدام ایستگاه تو را دیده بود

که تمام واگن هایش سوت می کشیدند

و ذهنش از توازی ریل ها منحرف شد

                   **

من یک حادثه در راه آهنم

دیر یا زود زنگ می زنم

و عشق تو

قطارهای بیشتری را منحرف خواهد کرد

۱۰)

در درهان تو

شعر

حرف اضافه است

 

برایم بنویسید...

در ادامه مطلب چند شعر بخوانید از بیژن جلالی از پاییز..