حاشیه 13

دنبال خودم می گردم

این روزها

شبیه گم شدن

در خیابانی بلنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد....

اتفاق بیست و یکم

شاید شعر...

*این یک آپ شبانه است!آرام بخانید!*

۰)

بودن ما؛

عشق بازی موج و ساحل

شاید روزی طوفانی...

۱)

چه مهربان می شوند

چمدان ها

خیابان های پیچ در پیچ

و حتا اتوبوس ها

وقتی تو خاهی آمد

۲)

غروب ها

آنگاه که خدا مست می کند

شاعر خوبی می شوم که خودم را مچاله می کنم کف دستم

می آویزم بعد به بال کرکسی که می تواند عاشق باشد

و برای تو پست می کنم

غروب ها شاعر خوبی می شوم

که رد تو را اگر بگیرد

به عطر تند تنت در کوچه ی روسپی ها می رسد

آنقدر اما شاعر خوبی هستم که تو را غریبه شوم

و نشناسم!

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ ن۱)پاییز است

       بی آنکه تو آمده باشی!

پ ن۲)تو شاعرتر از آنی که کنار دریا بنشینم

        و آبی دلت راسپید کنم

        سپیدتر از آنی که شعر من است!

پ ن۳)ببخشید که پس از مدتها با کامنت به روز رسانی برگشتم.

و اینکه؛گاهی حرف هایی است برای نگفتن که حتا شعر نمی شوند...

 

حاشیه 12

تو را مرور می کنم،فقط

یادم باشد

از مسیری نروم که تو را ببینم...