حاشیه15
به خاب خیابان می روم
و چرت و پرت های حکیمانه می سرایم!

به خاب خیابان می روم
و چرت و پرت های حکیمانه می سرایم!

پنج صبح بود
که گریه کردم!
مادرم شاعر شد،
گنجشک ها را زیر پستان گرفت
و من
با پرنده ها دوست شدم!
******
نخستین بار پنج صبح بود
که اتفاق افتاد،شعر-لالایی مادرم-
******
نُخُســـــــ تین با ر
پنج
صبــــ ح
بــــــــ و د
کـــــ ه د رد را فهـــــمــــیدم
میان ناله های مادرم...
پ ن:نخستین اتفاق
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
*تو نیستی
اما
باز هم یک کیک دونفره
دو تا صندلی(یک جای بی تو خالی)
تولدم مبارک نازنین!
می شود خودم را ببوسم آیا؟
*توی شناسنامه ام نیست،اما احتمالن شاعر خاهم شد!
*من کلاغ را هم دوست دارم!اما این هم توی شناسنامه ام نیست!
*دوست دارم هفت ساله بمانم.کلید کنم روی آب بابا،بابا آب...اما این را هم...