اتفاق سی و یکم
1)
زمین کم است
برای بوسیدنت
باید
زمان را به هم بریزم.
2)
نمی دانم؛
شعر تازه ام را آلزایمر قورت داده است
یا بر لب تو جا گذاشته ام!

پ ن: یک بلیت بی تاریخ و مقصد
مرا توی خودش پیچیده است
که می دانم
یک روز مرا می برد...
+ نوشته شده در یکشنبه سوم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 16:19 توسط هانی فخرایی
|