از بهار سرخ امسال...

گشت گرداگرد مهر تابناک،ایران زمین

روز نو آمد و شد شادی برون زندر کمین

ای تو یزدان!ای تو گرداننده مهر و سپهر!

برترینش کن برایم این زمان و این زمین!

 

دورود دوستان عزیزم!سال و باهار نو رو به همه تون شادباش میگم!

امیدوارم سال خجسته و فرخنده ای واسه همه مون باشه.براتون آرزوی بهروزی و بهکامی دارم! (-:

 

*سکوت،یک سین بزرگ دارد که بر زبان لحظه جاریست...

اتفاق سی ام

تجریه های زندگی انسان ها متفاوت و اغلب ارتباط ناپذیرند،و این است دلیل تنهایی انسان...

(ویرجینیا وولف)


بیا این خط خطی را تمام کنیم و در سطر بعد

مرا ببوس-پیش از آنکه پیگردها قانونی شوند!-

پیش از آنکه سانسور شویم و لبمان به ممیزها گیر کند مرا ببوس!

پیش از آنکه لب هامان کلیشه ای شود که به هیچ بوسه ای نمی آید!

که بوسه ها بیفتند از دهان تو توی تاریخ

تاریخ بخوریم و تاریخ بخورد ما را

و بعد...جیـــــــــغ!

روی هر لبی که...جیـــــــــــــــــــغ!


این شعر را بکُشند(نقطه ی بزرگ)


زمستان...زمستان شیراز...روزهای نه چندان سرد و نه چندان بهاری.روزهای دوستت دارم ولی...دوستت دارم اما...امّای کوچکی دارم که توی جیب جا نمی شود!

-چن تا حرف داره؟

و حتا جیب پالتوم که دراز درااااااااااااااااااز دست از سر زمستان برنمی دارد!و نه حتا توی کوله پشتی ام که پر از خودکارهای باطله است!

-چشمو خیس می کنه؟

پر از سفرهایی که نرفته ام!کوله پشتی ام که بی فلسفه به دوشم می کشد! بی فلسفه خودم را جمع می کنم تویش و مچاله خیس می شوم لای بلیتم و بی مقصد سراغ از کلاغی می گیرم که برای تمام قطارهای زندگیم دست تکان داده...

-دوس داشتنیه؟

و حتا توی لیوان چای حل نمی شود هر چه به هم می زنمش،و توی حتا هوای اهواز هم گم نمی شود! و توی حتا هوای اهواز هم نفس می کشد! و توی حتا هوای اهواز هم به گزارش شاهدان عینی به وضوح قابل مشاهده است!

امّای کوچکی دارم که دارد از تنهایی ام بزرگ تر می شود!! و مرا حل/می کند توی خودش خاموش!مثل یک کبریت زیر باران! امّای کوچکی که چندان هم کوچک نیست...

و من به جمعه فکر می کنم!به بلندترین پل شهر،به یک معاشقه ی کوتاه!به اینکه چقدر دوستم داری!به اینکه هنوز چقدر دوستم داری!به اینکه چقدر هنوز دوستم داری!به اینکه دوستم داری هنوز چقدر دوستم داری!و همه این ها را به یادگار خواهم نوشت و بعد خط خواهم زد!و بعد خط خواهم زد!و بعد خط خواهم زد!و بعد خظ خواهمو زد!و بعدز خط طخ خاوهمو زد!و بعدئخط خوطاطهم زدز!و یهعتد خططط خواهسمسم ززدد!و بعذعذت خط خوااهم ززدزدز!وئدبرتنثقضذبرذثاغقزلثریتزالــــــــــــــــــــــــ..................به سر سطر برگرد!

the artist

(صحنه ای از فیلم The Artist)

ــــــــــــــــــشاید شعر(پنج شعر کوتاه):

1)

از قول تمام نصفه تیغ ها

بنویسید:

این مردک عرضه ندارد!

و بعد

تمام انتشاراتی ها را...

دود!

دود!

(دود سیگار کنت و فکر به مرگ...)*

نه شاعر جان!

باید قبل از انقضای این شعر عاشق بشوم

و پیش از اختراع گیوتین

سر بر دامان...

های!

با توام!

طناب را بردار

و پای شعر تاریخ بزن!


2)

باید متخصص گل رز باشم

که وقتی دکمه هایت را باز می کنم

حواسم به شکوفه ها باشد!


3)

بی سرانجام است همه چیز

در مه پنهان شد

پیش از غروب؛

خورشید


4)

چشم می گذارم

و تمام ماشین های شهر

تو را قی می کنند!

 

5)

چراغ را خاموش کن

تا فی البداهه

همآغوش شویم!

(لطفن لطفن نقد کنید!)

*دود سیگار کنت و فکر به مرگ/از نگاه فقیه من رد نیست...(امید میرزایی)

**********************************

1-حسین پناهی:

میزی برای کار

کاری برای تخت

تختی برای خواب

خوابی برای جان

جانی برای مرگ

مرگی برای یاد

یادی برای سنگ

این بود زندگی؟!


2-بیژن جلالی:

من نفهمیدم چرا می نویسم

از خودم می گویم

یا از دنیا؟

برای خودم می نویسم

یا دیگران؟

اینقدر فهمیدم که پای کسی

یا چیزی در میان است

از من و دنیا بیشتر

از من و دیگران بزرگ تر


3-حافظ:

ز خط یار بیاموز مهر با رخ خوب

که گرد عارض خوبان خوش است گردیدن...


و اینکه هر غروب با خودم می گویم زندگی باید جز این باشد!

**در ادامه مطلب شعری بخوانید از مارک استرند با نام "مشغول مردنت بودی"


ادامه نوشته