اتفاق چهاردهم(یک اتفاق بهاری)

آنقدر عاشقانه ای

که پیش از کوچه های اسفند

سپندارمذگان به پیشواز تو می آید

و راستی سلام!

از کوچه های اسفند که میگذری

با بالی به گستره ۳۶۵روز خورشیدی

نه از دودکش خانه هامان

و در نیمه شبی برفی

که از وسعت رو به بهار دلهامان

سر چشمه میگیری

و غوغای تو مژده رویشی است

که هر سردی را دست به سر میکند

از کوچه های اسفند میگذری

و چه سلامت سبز است

خوش خبر باشی

که باغ چند وجبی ما هم

نیلوفرانه

گرد تو میچرخد

(اسفند۸۷)

 

پ ن۱:پیشاپیش خجسته و شاد باد نوروز؛جشن ملی ایران و ایرانیان.

پ ن۲:میخاستم واسه هرکس یه پیام تبریک ویژه بفرستم ولی...

حاشیه3

به اینجا رسیده ام:

یا

باید بگویم

                و از دستت بدهم

یا

نگویم

       و از دستت بدهم!

 

پ ن:ما خیلی وقتها،خیلی چیزا رو

با چیزای دیگه اشتباه میگیریم.همیشه فکر میکنیم

تفسیری که میکنیم بهترینه؛ولی خیلی وقتها اشتباه میکنیم.

اتفاق سیزدهم

سه کار بارانی:

۱)

خیس غزل پاشی چشمانت

بی واژه

بنویسم:باران

و زمین حسودیش شود

که زیر پاهات

سبزه طواف کند

و آسیاب بهار

بر مدار چشمانت

-بی نوبت-

بچرخد

اصلن٬

اینجا:باغ ارم

بگو :باران

بنویس:دلم تنگ است!

۲)

بیا من چتر شوم

تا تو

بباری

و تو

باران

تا من

تر شوم

و خیس

بمانم

-عاشق چشمانت-

و اینکه عاشق باشی

زمستان٬زیباترین است!

۳)

باران که ببارد

تو میمانی و من

میشود در ازدحام ابرها

                                گم شد

در آواز قطره ای پیدا

میشود دور از کویر چشم ها

سرریز شد از هجای باران

و زمزمه کرد

 چیزهای سه نقطه ای را

چترت را ببند!

زیر باران

            همه محرم میشوند!

 

باران نوشت۱:هوس کرده ام خیس شوم٬بگویید چترش را ببندد!

باران نوشت۲:این اتفاقات زیر باران افتاد(منهای آخری)

باران نوشت۳:باران...باران...باران...

باران نوشت ۴:باز باران با ترانه...

باران نوشت۵:اینجا هم میشه It's a rainy night in parisکریس دیبرگ رو زمزمه کرد(ادامه مطلب)

ادامه نوشته

اتفاق دوازدهم

(قسم ميخورم اين يك شعر تازه نيست

فقط دردي مدام)

اينكه آنقدر باد كرده روي سلول هاي بي پدر،

خيابان هايي كه بي تو گز كرده ام

كه كز كرده ام كنج پنجره

و ميخواهم خودم را قي كنم بيرون

و راحت شوم

از اين نكبت گاه عميق

از دست ضميرهاي خالي از آدم

و حتا از "من"

كه بي تو ميخواهدم

و يك ز م ز م ه:

-تو،يك اشتباه تازه اي!

رها كن الفاظ ادبي را!

اين دنيا جاي من نبود

و اين كوتاه ترين شعر من:

-خودكشي...