اتفاق سوم

جاده هاي جنوب
مرا ميخاند
سر از ميان نخل ها
دل از آبي دريا
و تن از ظهر مرداد،بيرون بكش بانو!
مسافري از راه ميرسد!

http://www.chnphotoagency.ir/pattern3.php?image=kian%20(1033).JPG

اتفاق دوم

ميان مرزهاي بي كلام:
-سلام!
با توام!
پيش من كه مي آْيي
دختر نخل و دريا!
حياي بلوغت را دست به سر كن
و يك بوسه
خاهش زيادي نيست!

اتفاق نخست

نبض من درست میزند

هر سال نه آبان

راس ساعت پنج

جایی که مادرم مرا جیغ کشید

و من به جهان قی شدم

نبض من درست میزند

اما لطفن

 مرگ مرا بپذیرید!

اینجا سرآغاز حوادث است...

پاییز شروع خوبی است؟